الغزالي

74

كيمياى سعادت ( فارسى )

و اگر كسى گويد : « لعنت بر يزيد روا باشد ؟ » گوييم : اين قدر روا باشد كه گويى : « لعنت بر كشندهء حسين ( رض ) باد اگر پيش از توبه بمرد ! » كه كشتن از كفر بيش نبود و چون توبه كند لعنت نشايد كرد ، كه وحشى حمزه را بكشت و مسلمان شد و لعنت از وى بيفتاد - اما حال يزيد خود معلوم نيست كه وى بكشت ، و گروهى گفتند كه فرمود [ 1 ] و گروهى گفتند كه نفرمود لكن راضى بود ، و نشايد به تهمت كسى را به معصيت كردن نسبت كردن كه اين خود جنايتى بود . و اندر اين روزگار بسيار بزرگان [ 2 ] بكشتند كه هيچ به حقيقت ندانستند كه فرمود ، پس از چهار صد سال و اند حقيقت آن چون شناسند و حق - تعالى - خلق را از اين فضول و از اين خطر مستغنى بكرده است ، كه اگر كسى اندر همه عمر خويش ابليس را لعنت نكند وى را اندر قيامت نگويند : « چرا لعنت نكردى ؟ » امّا چون لعنت بر كسى كند اندر خطر سؤال بود تا چرا كرد و چرا گفت . و يكى از بزرگان همىگويد كه « اندر صحيفهء من كلمهء لا إله الّا اللّه برآيد يا لعنت كسى ، كلمهء لا إله الّا اللّه دوست‌تر دارم كه برآيد . » و يكى رسول ( ص ) را گفت : « مرا وصيّت كن . » گفت : « لعنت مكن . » و گفته‌اند كه لعنت مؤمن با كشتن برابر بود . و گروهى گفته‌اند كه اين خبر است از رسول ( ص ) . پس به تسبيح مشغول بودن اولىتر از آنكه به لعنت ابليس ، تا به ديگرى [ 3 ] چه رسد ! و هر كه كسى را لعنت كند و با خويشتن گويد كه اين از صلابت دين است ، آن از غرور [ 4 ] شيطان باشد ، و بيشتر آن باشد كه از تعصّب و هوا باشد . آفت هفتم شعر است و سرود . اندر كتاب سماع شرح كرديم كه اين حرام نيست ، كه اندر پيش رسول ( ص ) شعر خوانده‌اند ، و حسّان را

--> [ 1 ] فرمان داد . [ 2 ] بسيارى از بزرگان را . [ 3 ] به لعنت ديگرى جز ابليس . [ 4 ] غرور ، فريب .